تبليغاتX
((مهدی گمشده...))

((مهدی گمشده...))
دست نوشته های یه گمشده در زمان.


 

                    

 

بعد از دور کردن جمعیت و آروم گرفتن فلش دوربینها...بالاخره دستور دادن

 

تاتیغ موکت بری و یه تیکه کاغذی  روکه تو دستش باقی مونده در بیارن...

 

سرهنگ تفحس درحالی که با تعجب به برگه خونی چشم دوخته بود ,

 

هی  زیر لب تکرار میکرد...  I'm killer    !!

 

+ نوشته شده در 10:3 PM نویسنده مهدی |